خرید بک لینک
برای چندمینبار در سه چهارماهی که از سال گذشته، ناچار شدم درخواست سخنرانی در جلسهی نقد کتاب را رد کنم. نه گفتن به نویسندهای که کتابش تازه منتشر شده و تشنهی شنیدن دربارهی کتابش است، خیلی برایم سخت است. اما واقعیت این است که مدتی پیش تصمیم گرفتم تا تغییر نکردن وضعِ موجود، جلسهی نقد شفاهی نپذیرم. دلایلم برای این تصمیم بسیار است که در حوصله این متن نیست. اما ... یک دلیل که شاید مهمترین آنها هم هست، بیماریِ مهلکی است که گریبانِ این جلسهها را گرفته است. بیماریِ مهلکِ توهم. متاسفانه یک سری از این به اصطلاح سلسله نشستها، با اهدافی برگزار میشو

برچسب: نویسنده: محمد رنجبر تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 4:12

از قدیم گفتهاند بزی گُر، گلهای را گُر کند.

مصداقِ این ضرب المثل را در اطرافِ خودمان زیاد میبینیم.

بزهایِ گَر، با اعتماد به نفسِ بالا که افتادهاند به جانِ گلهها.

خب، وقتی جماعتی قابلیت گَری گرفتن از یک بزُ گَر را داشته باشد، اسمش میشود گله! نمیشود؟

برچسب: نویسنده: محمد رنجبر تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 3:03

برای رسیدن بیتابی، اما همین که میرسی میبینی هیچحسی نداری جز خستگی. شاید برای اینکه بینِ خواستن تا رسیدن را یک نفس دویدهای.باید کمی بنشینی و تماشا کنی، رسیدنت را. قلبت را توی مشت بگیری تا آرام شود. بگذاریفاصلهی تپشها، بیشتر شود. فاصلهی خستگی با آرامش. بعد از بیتابانه خواستن، بعداز دویدن و رسیدن، پشت سر همهی فاصلهها، لذتِ نابِ غرورآمیزی در انتظارت است.فقط باید حس اش کنی.

برچسب: رسیدن به آرزوها,رسیدن به هدف,رسیدن,رسیدن به خدا,رسیدن به آرزوهای محال,رسیدن به خیر به انگلیسی,رسیدن به ارگانیسم در زنان,رسیدن به خواسته ها,رسیدن به معشوق,رسیدن به حاجت غیرممکن, نویسنده: محمد رنجبر تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 3:03

کلمهها قویترند یا تصاویر؟ این سوالِ بیجوابی است که همیشه ذهنم را درگیر خود میکند. شاید برای همین وارد بازیهایی میشوم که عکس و متن، مواد اصلی آنها هستند. چند سال پیش در پروژهای که به همت مهرداد اسکویی اجرا شد، قرار شد برای تصویری از فیلیپ راث، متنی بنویسم. تجربهی لذتبخش و در عین حال جالبی بود. خیلی طول نکشید که متوجه شدم برای نوشتن یک متن پانصدکلمهای، روزها و شبها ذهنم درگیرِ عکسِ چهرهی جوان و نجیبِ راث شده است. چه بر سر من آمده بود، نمیدانم؟ حتی نمیدانم برای دوستان ِ نویسندهی دیگری که همزمان با من در پروژه همکاری میکردند هم

برچسب: نویسنده: محمد رنجبر تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 3:03

دربارهی رمان «چرک» نوشتهی فلامک جنیدی – نشر چشمه زخم داریم تا زخم. زخمی که با گذشت زمان، رویه میبندد و جایش نهایت یک اِسکارِ بد شکل میشود که هرازگاهی تماشایش درد را به یاد میآورد... و زخمی که رویه نمیبندد هیچ، سمج و بدقلق هم است، هی نم برمیدارد و تازه میشود و تازهتر انگار. آنقدر که کارش میکشد به عفونت و چرک و التهاب. التهاب، بیقراری میآورد. عفونت، هذیانزا است. چرک، درد دارد. با بیقراری و هذیان و درد اگر هم بشود کاری کرد، با چرکی که ذره ذره و موزیانه راه گرفته و میریزد تویِ خون، چه کاری میشود کرد؟ راهی نیست، جز نیشتری که بزند به

برچسب: پل معلق مشگین شهر,پل معلق,پل معلق اردبیل,پل معلق خلخال,پل معلق اهواز,پل معلق مشگین,پل معلق مشكين شهر,پل معلق شهرستان مشگین شهر,پل معلق هشجین,پل معلق آمل, نویسنده: محمد رنجبر تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 3:03

داستان دارچین را همراهِ تحلیل روانشناختیِ آن میتوانید اینجا بشنوید: http://radio.iranseda.ir/LightBox/?ch=17&d=8/25/2016%207:00:00%20PM&t=19:00 آدرس کانال این برنامه در تلگرام با عنوانِ آدمها و داستانها: telegram.me/avayedoaha این برنامه که در بخش سلامتِ روان به تهیهکنندهگیِ خانوم سارا شریفی و همراهیِ کارشناس ارشد روانشناسی، سرکار خانوم پونه مقیمی تهیه میشود، تلاشی ستودنی برایِ پیوندِ ما با آدمها و داستانهایشان دارد.

برچسب: نویسنده: محمد رنجبر تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 3:03

صفحه بندی